عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

42

كشف الحقايق ( فارسى )

ذات نمىگويند اما وجه و نفس مىگويند از جهت آنكه اگر ذات گويند وقتى در اوقات خداى را ناقص گفته باشند و او هميشه كامل بوده است و پيوسته كامل خواهد بود و اسم « ذات » در قرآن و احاديث خود نيامده است پس هر فردى از افراد اين وجود را دو اعتبارست مرتبه ذات و مرتبه وجه و مرتبه نفس باشد ( كذا ) و صفات اسامى باشد و صورت جامعه و متفرقه باشد از جهت آنكه هر فردى از افراد اين وجود از خاك بمراتب برمىآيند و بكمال مىرسند و باز به خاك مىگردند پس اين جمله مراتب در ايشان تواند بود اما مجموع وجود من حيث الوجود يك وجودست و هميشه در مرتبه وجهست بىذات باشد از جهت آنكه اين وجود اين‌چنين كه هست هميشه اين‌چنين بوده است و پيوسته چنين خواهد بود و يكسر موى كم و زياده نبوده و نخواهد بود ذات وى را چون تصور دارند ؟ ، اينست معنى : كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ « 1 » . فصل بدانكه بعضى از اهل وحدت گفته‌اند كه خاك ذات اين وجود است و هر چيز كه بكمال رسيد وجه اين وجودست و امتداد و انبساط كه در جميع مراتب افراد موجوداتست نفس اين وجود است و بعضى گفته‌اند كه جمله ذوات ذات اين وجودست و جمله وجوه وجه اين وجود است و امتداد و انبساط كه در جميع مراتب و در جميع افراد موجودست نفس اين وجود است . و اين سخن كه ايشان گفتند از وجهى راستست و از وجهى راست نيست از جهت آنكه اين وجود را دو اعتبارست يك اعتبار اجزاء و يك اعتبار كل چون نظر بر اجزاء باشد و اجزاء را كثرت و نقصان و كمال لازم است هرآينه ذات و وجه لازم آيد اما اگر نظر بر كل باشد و كل را وحدت و كمال لازم نيايد بلكه تصور ندارد . اى درويش كل و جزو را از جهت تقريب فهم گفته‌ايم و اگر نه نامتناهى را ( كذا بياض بالاصل - ظ - كليت و اجزاء ) نباشد از جهت آنكه اجزاء ثلث و سدس و نصف و مانند اين باشد و در نامتناهى هيچيك از اين‌ها تصور نتوان .

--> ( 1 ) - رحمان 27 - 26